السيد الخميني
338
ديوان امام ( فارسى )
محو در لغت به معنى زائل كردن و نيست گرداندن است و در اصطلاح ، زوال اوصاف عادت است . مراد كسى يا چيزى كه مريد در طلب اوست و در اصطلاح ، كسى است كه قوّت ولايت در او به مرتبهء تكميل ناقصان رسيده باشد . مراقبت در لغت ، پيوسته مواظب بودن است و در اصطلاح ، آن است كه سالك دلوجان را از كارهاى ناپسند و پست برحذر دارد و مراقبت كند . مرشد ارشادكننده ؛ در اصطلاح ، مظهر عقل را « مرشد » و مظهر نفس را « دليل » گويند . مروه مكانى در مكّه ، در نزديكى « صفا » ، مراسمى كه بين صفا و مروه انجام مىگيرد و به صورت « هروله » است ، « سعى » نام دارد . مريد كسى كه مطلب و مقصدى را اراده كرده ؛ در اصطلاح اهل سلوك ، مريد كسى است كه از ارادهء خويش مجرّد شده و از ما سوى اللّه بريده باشد . مژه اشاره به نيزه و پيكان و تيرى است كه از كرشمه و غمزهء معشوق به سينهء عاشق رسد و در اصطلاح ، حجاب سالك در ولايت است . مست كسى است كه صفات درونى خويش را فرومىگيرد و مستغرق در سكر معرفت مىشود . مستى در اصطلاح ، فروگرفتن عشق ، صفات درونى و بيرونى را گويند . مشاهده ديدن و شهود كردن است و در اصطلاح ، شهود تجلّى ذات را گويند . مشتاق كسى كه شوق به مطلبى دارد و در آن جهت ، به نهايت عشق و شيفتگى رسيده است . نزد عارفان ، كسى است كه شوق وافر به لقاى حق دارد .